تبلیغات
سایت تفریحی - مطالب سیاوش 102
منوی اصلی
سایت تفریحی
  • سیاوش 102 پنجشنبه 31 مرداد 1392 04:57 ب.ظ نظرات ()
    عـاصی شدم ، بریـده ام از اینهمه عـذاب

    از گـریـه هـای هـرشبـه ام روی رختـخواب

    ده سال مـی شود کـه بـرایـم غـریبـه ای

    ده سال مـی شود کـه خـرابـم...فقـط خـراب

    شایـد تـو هـم شبیـه دلـم درد می کشی

    شاید تـو هـم همیشـه خـودت را زدی بـه خـواب

    از مـن چـه دیـده ای کـه رهـایـم نمی کنـی؟

    جـز بیقـراری و غـم و انـدوه و اعتصـاب؟

    جــز فکـرهـای منفـی و تصمیـم هـای بـد

    جـز قـرصهـای صـورتـی ضـد اضطـراب؟

    اصـلا تـو بـهترین بشـری!!مـن بـدم بـدم!

    بگـذار تـا فرو بـروم تــــوی منــجلاب
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیاوش 102 پنجشنبه 31 مرداد 1392 04:56 ب.ظ نظرات ()
    دنبال وجهی می گردم
    که تمثیل تو باشد
    زلالی چشم هات
    بی پایانی آسمان
    مهربانی دست هات
    ...
    نوازش گندمزار
    و همین چیزهای بی پایان.
    نمی دانستم دلتنگیت
    قلبم را مچاله می کند
    نمی دانستم وگرنه
    از راه دیگری
    جلو راهت سبز می شدم
    تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری
    تا دوباره
    در شمایلی دیگر
    عاشقت شوم.
    گفته بودم دوستت دارم؟
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیاوش 102 پنجشنبه 31 مرداد 1392 04:56 ب.ظ نظرات ()
    روزگار بر خلاف آرزوهایم...

    سال ها تکراری تر از همیشه

    و لحظه هایی که

    که می گذرد

    اما به سختی

    بهار پائیز گونه ام مبارک

     

    پ.ن: بودنت در این سال کنارم مرا امید زیستن داد.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیاوش 102 پنجشنبه 31 مرداد 1392 04:56 ب.ظ نظرات ()

    خانه ات زیباست

    نقش هایت همه سحرانگیز است

    پرده هایت همه از جنس حریر

    خانه اما بی عشق ، جای خندیدن نیست

    جای ماندن هم نیست

    باید از كوچه گذشت

    به خیابان پیوست

    و  تكاپوی كنان

    عشق را  بر لب جوی و گذر عمر و خیابان جوئید

    عشق بی همهمه در بطن تحرك جاریست

    *****

    تن تمامیت زیبایی پیراهن نیست

    مهربانی با تن، مثل یك جامه بهم نزدیكند

    و اگر میخواهیم روزهامان

    همه با شبهامان

    طرحی از عاطفه با هم ریزند

    گاهگاهی باید

    به سر سفرهء دل بنشینیم

    قرص نانی بخوریم

    از سر سفرهء عشق

    گامهامان باید

    همهء فاصله ها را امروز

    كوتاه كنند

    و سر انگشت تفاهم هر روز

    نقب در نقب دری بگشاید

    دری از عشق به باغ گل سرخ

    "و بیندیشیم بر واژهء "دوستت دارم

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیاوش 102 پنجشنبه 31 مرداد 1392 04:56 ب.ظ نظرات ()

    بیهوده انتظار تو را دارم

    دانم دگر تو بازنخواهی گشت

    هر چند

     اینجا بهشت شاد خدایان است

    بی تو برای من

    این سرزمین غم زده زندان است
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیاوش 102 پنجشنبه 31 مرداد 1392 04:55 ب.ظ نظرات ()

    بعد از این بگذار قلب بی‌قراری بشكند
    گل نمی‌روید، چه غم گر شاخساری بشكند

    باید این آیینه را برق نگاهی می‌شكست
    پیش از آن ساعت كه از بار غباری بشكند

    گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه‌ام
    صبر باید كرد تا سنگ مزاری بشكند

    شانه‌هایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
    تخته‌سنگی زیر پای آبشاری بشكند

    كاروان غنچه‌های سرخ، روزی می‌رسد
    قیمت لبهای سرخت روزگاری بشكند

     

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیاوش 102 پنجشنبه 31 مرداد 1392 04:55 ب.ظ نظرات ()
    هی فلانی!
    دیگر هوای برگرداندنت را ندارم…
     هرجا که دلت میخواهد برو…
     فقط آرزو میکنم
     وقتی دوباره هوای من به سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت، باز هم آرام نگیری…
     و اما من…
     بر نمیگردم که هیچ!
     عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم،
     که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی،با خاطراتم قدم بزنی!

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیاوش 102 پنجشنبه 31 مرداد 1392 04:55 ب.ظ نظرات ()

    وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
    عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست 

    ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
    کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست 

    در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
    هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست 

    بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
    دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست 

    عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
    قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

    وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد

    پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیاوش 102 پنجشنبه 31 مرداد 1392 04:54 ب.ظ نظرات ()
    تو مرا بردی به شهر یادها،
    من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو،

    ای سکوت ای مادر فریادها

    گم شدم در این هیاهو گم شدم،

    تو کجایی تا بگیری داد من؟

    گر سکوت خویش را می‌داشتم،

    زندگی پر بود از فریاد من!
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • سیاوش 102 پنجشنبه 31 مرداد 1392 04:54 ب.ظ نظرات ()
    بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

    آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

    مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب

    در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

    آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

    بال وقتی قفس پر زدن چلچه هاست

    بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

    مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

    باز می پرسمت از مساله و دوری عشق

    و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 6 1 2 3 4 5 6